redlinestudio

علی اکبر سعیدیان 

وبلاگ نویس و تولید کننده محتوای تخصصی در حوزه برق و الکترونیک

چهارشنبه  ۱۳:۴۹  ۱۳۹۷.۱۲.۲۹


نیمه پنهان ماه ( از 3M چه می دانید؟)

این روزها که فضای استارتاپی فراگیر شده و اکثر جوانان به فکر هک رشد و رشد هزار در صدی کسب و کارشون در یک سال هستند، شاید مرور داستان بعضی کسب و کارهای موفق و چالش‌هایی که در روزهای اول تجربه کردن بتونه ما رو با جنبه‌های تاریک کارآفرینی بیشتر آشنا کنه و با واقع بینی بیشتری کارمون رو استارت بزنیم. در اولین مطلب از سری نیمه پنهان ماه به سراغ یکی از غول‌های نوآوری دنیا رفتیم که سرگذشت بسیار جالبی داره. داستان یک قرن نوآوری این کمپانی رو در کمتر از ده دقیقه بخونید. 


شاید تاکنون نام3M  به گوشتان نخورده باشد اما بعید است که تاکنون از محصولاتش استفاده نکرده باشید. 3M یک کمپانی نوآور است که بنا بر ادعای سایت رسمی این شرکت، امروزه بیش از 60,000 محصول مختلف تولید می‌کند؛ شرکت‌های تابعه آن در 70 کشور در حال فعالیت هستند و محصولاتش در بیش از 200 کشور دنیا مورد استفاده قرار می‌گیرد.




کمپانی عظیمی که در این سالها بودجه تحقیق و توسعه آن حدود یک میلیارد دلار تخمین زده می‌شود با تاریخچه‌ی شگفت‌انگیزش برای واژه‌های «صبر»، «نوآوری»، «پشتکار» و «یادگیری از شکست»، معنا و مصداق خلق کرده است. 

در ادامه داستان سال‌های آغازین فعالیت این شرکت را مطالعه می‌کنیم که بسیار جالب و آموزنده است. اگر به سایت این شرکت مراجعه کنید و بخواهید تاریخچه آنرا بخوانید اولین جمله‌ای که با آن مواجه می‌شوید این عبارت است : 

our history inspires your future

تاریخچه ما، الهام‌بخش آینده‌ی شماست.


حدود صد سال پیش در آغاز قرن بیستم، در آمریکا واژه‌ و مفهوم کارآفرینی رونق زیادی داشت. رشد اقتصادی مطلوب بود و خوش‌بینی تا حد خوبی حاکم بود. به شکلی که شرکت‌ها، یکی پس از دیگری تاسیس می‌شدند و همچنانکه جیمز مک نرنی، در کتاب 3M و صد سال نوآوری توضیح می‌دهد، سالهایی بود که اول شرکت را تاسیس می‌کردند و بعد به دنبال موضوع فعالیت و بررسی اقتصادی بودن آن می‌رفتند! 

آن زمان 3M تاسیس شد تا فعالیت‌های معدنی انجام دهد. آنها معدنی را دیده بودند و بر این باور بودند که می‌توانند از سنگ‌های آن به عنوان جایگزینی برای الماس‌‌های برش استفاده کنند. الماس‌های برش در سنگ‌های سمباده و سایر سنگ‌هایی که در صنعت استفاده می‌شوند کاربرد دارند و برای ساییدن و هموار کردن سطوح به کار برده می‌شوند.

به نظر می‌رسید سنگ‌های جدید استحکام همان الماس‌ها را داشته باشند، اما قیمت تمام شده آنها کمتر باشد و به این دلیل، سود خوبی در این کسب و کار وجود داشته باشد.

پنج نفر سرمایه گذار اصلی کار را شروع کردند و هر کدام هزار دلار سرمایه گذاشتند. شرکت در سال 1904 تاسیس شد و نام آن Minnesota Mining and Manufacturing بود. شرکت معدنی و تولیدی مینسوتا. چون هر سه کلمه با M شروع می‌شد آن را 3M نامگذاری کردند.

شرکت راه اندازی شد و کار خود را شروع کرد. کارگران معدن استخدام شدند و تیم اجرایی هم درگیر شدند و همه چیز خوب پیش می‌رفت

همه چیزخود بود تا اینکه نخستین محصولات استخراج شد و آنها را پیش تولیدکنندگان «سنگ‌های برش» بردند. اولین محموله به خاطر خوش‌نامی شریک‌های پروژه فروخته شد. اما خیلی زود مشخص شد که این سنگ‌ها آن کیفیت لازم را ندارند. محموله‌های بعدی فروش نرفت و شرکت ماند و مجموعه زیادی از کارکنان که منتظر دریافت حقوق ماهیانه خود بودند.

در قدم اول، سهامداران اصلی، اعلام کردند که حقوق کمتری می‌گیرند. خیلی زود تصمیم گرفتند که هیچ حقوقی برندارند.

در این میانه، مردی به نام ادگار اوبر پا به میانه گذاشت. او در صنعت ریلی فعالیت می‌کرد. مدرک تحصیلی‌اش دیپلم بود و در راه‌آهن به سخت‌کوشی مشهور بود. اما ادگار اوبر، بلندپرواز بود و دوست داشت کارهای بزرگتری در زندگی انجام دهد.

اوبر در همان سال ۱۹۰۴ بخشی از سهام ۳ورشکسته را خرید و مدیریت آن را بر عهده گرفت. طی دوازده سال نخستی که مدیرعامل ۳بود هیچ حقوقی برنداشت. اما تصمیم جالبی گرفت. گفت: حالا که سنگ‌های ما را نمی‌خرند تا به جای الماس در سنگ‌های تراش استفاده کنند، خودمان سنگ تراش می‌سازیم و از سنگ‌های خودمان استفاده می‌کنیم!

وقتی که در جستجوی تکنولوژی مناسب برای تولید سنگ بودند، دیدند که روش‌های جدیدی برای تولید سنگ ایجاد شده و به نظر می‌رسد که آنها نتوانند با دانش سنتی خود در چنین رقابتی پیروز شوند. این بود که به سراغ محصول دیگری رفتند که آن را هم نمی‌شناختند: «کاغذ سمباده». حالا شاید می‌شد آن سنگ‌ها را روی کاغذ بچسبانند و کاغذ سمباده تولید کنند!

راجر اپلدورن می‌گوید: ادگار اوبر می‌گفت که:

آمریکا دارد صنعتی می‌شود. اینها سنگ و سمباده می‌خواهند. ما باید آن روز بتوانیم به کشور سنگ و سمباده بدهیم.

ادگار اوبر برای راه اندازی خط تولید کاغذ سمباده، حدود ۴۰ هزار دلار پول لازم داشت تا هم بدهکاران قبلی را ساکت و راضی کند و هم تجهیزات بخرد. هر کسی را می‌توانست جستجو کرد و در نهایت توانست یک نفر را قانع کند که ۳آینده‌ی درخشانی دارد و او که خود در حوزه فاضلاب و تجهیزات آن کار می‌کرد، پذیرفت که سرمایه گذاری کند به شرطی که درگیر فعالیت‌های روزمره شرکت نشود و فقط سود دریافت کند!

سرمایه گذار جدید (Ordway) فقط بیست و پنج هزار دلار سرمایه گذاری کرد و ادگار اوبر، دوباره به سراغ بنیان گذاران رفت و از آنها خواست که برای آینده درخشان این شرکت شکست خورده، دوباره سرمایه گذاری کنند.

اوبر زمانی گفت که علاقمند بوده از شر ۳خلاص شود. اما چون اوضاع شرکت بد بود و هیچکس چنین اشتباهی نمی‌کرد که چنین سهامی را خریداری کند، وادار شد اول به شرکت رونق دهد تا بعد بتواند سهامش را بفروشد و پولش را پس بگیرد.

نخستین محصول قرار بود در سال ۱۹۰۷ عرضه شود. دو شرکت دیگر که در حوزه‌ی سمباده و مواد مشابه کار می‌کردند به ادگار اوبر پیشنهاد دادند که حالا که انحصار در اختیار ماست، قیمت‌ها را همزمان افزایش دهیم تا همه سود بهتری به دست بیاوریم و تو هم بتوانی زودتر به پولت برسی. اوبر این کار را اخلاقی نمی‌دانست و این پیشنهاد را رد کرد.

در همان زمان، محدودیت‌های مالی شرکت به حدی بود که اوبر همه‌ی چک‌ها و سندهای مالی را خودش تنظیم و امضا می‌کرد تا بتواند بر هر سنت درآمد و هزینه شرکت نظارت داشته باشد.

نخستین محصولات تولید شدند و اتفاق عجیبی افتاد. تحقیقات و آزمایش‌ها روی نخستین محصولات واقعی تولید شده نشان داد که سنگ‌هایی که استخراج شده،‌ عملاً ساینده نیستند و کارایی ندارند و باید سنگ (همان حداقل چیزی که فکر می‌کردند دارایی آنهاست) از شرکت دیگری تامین شود. در همان سال، دوباره پول‌های جدید قرض گرفتند و سنگ‌های ساینده اسپانیایی وارد کردند.

کم کم، Ordway سرمایه‌گذار بیست و پنج هزار دلاری، مورد انتقاد اطرافیان قرار گرفت که چرا پولش را در چنین کسب و کاری ریخته است. او واژه‌ای را به کار برد که امروز هنوز در ۳به کار برده می‌شود: «پول صبور» یا  Patient Money

او توضیح می‌داد که:پول، صبور و عجول ندارد. ویژگی صبور بودن یا شتاب داشتن از مالک پول، به پول منتقل می‌شود. گفته می‌شود اگر پول‌های صبور اوردوی، در سالهای ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۰ به 3M تزریق نمی‌شد، این شرکت سال ۱۹۱۱ را نمی‌دید.

برای شرکتی که در ابتدا یک معدن غیراقتصادی کشف می‌کند. بعد محصولی بی کیفیت تولید می‌کند. سپس به مشکل مالی برمی‌خورد. بعد از آن وادار می‌شود محصول کلیدی‌اش را از دیگران بخرد و به دلیل عدم همکاری در گذشته با سایر فعالان، مورد انتقام جویی آنها قرار بگیرد، به تعبیر مک نرنی، فقط یک اتفاق بد دیگر می‌تواند بیفتد: آسمان سقوط کند و روی زمین بیفتد!

البته این اتفاق هم افتاد. چون زمانی که با پول قرضی و به سختی کارگاه جدیدی ساختند در روز افتتاح،‌ الوارهای کف شکست و کف کارگاه روی انبار کارگاه خراب شد. سال ۱۹۱۱ فروش شروع شد و سال اول ۲۱۲۸۹۸ دلار فروش داشت که البته قسمت عمده‌اش به دلیل کیفیت پایین مرجوع شد.

مدیر فروش (آقای Pearce پیرس) استعفا داد و رفت. جوانی به نام مک نایت در آنجا بود که چون هیچ کس دیگری نبود به سمت مدیر فروش منصوب شد. او قانون ۳را خوب می‌دانست. تلاش برای به دست آوردن دل شکسته‌ی مشتریان قبلی و دادن وعده برای روزهای خوب آتی. مک نایت در کار خودش موفق بود و سه سال بعد، اوردوی، او را به سمت مدیر عامل شرکت منصوب کرد. ظاهراً اوردوی، علاوه بر پول صبور،‌ به صبر در حوزه‌ی نیروی انسانی هم باور داشت.

البته بخشی از این ارتقاء هم به خاطر حرف مهم مک نایت به او بود. مک نایت مودبانه و دوستانه توضیح داد:

در شرایطی که چنین بحرانی حاکم است باید مدیریت فروش و تولید زیر نظارت یک نفر باشد. وگرنه تا ابد گرفتار این بحث هستیم که فروش بد کار کرد یا تولید بد تولید کرد.

مک نایت، به سراغ مشتریان جدید نرفت تا بتواند با فروش محصولات، نقدینگی ایجاد کند. او به سراغ تک تک مشتریان قدیمی رفت و از آنها پرسید که چه شد که از محصولات آنها ناراضی هستند و آنها را مرجوع کرده‌اند.

یک روز مقداری از پودر سنگ‌ها که برای سمباده استفاده می‌شد اشتباهاً‌ از دست یک کارگر داخل یک سطل آب ریخته شد. سطح آب چرب شد! عجیب بود. سنگ نباید چرب باشد. تحقیقات و پیگیری‌های زیادی انجام شد و معلوم شد آن کشتی که سنگ‌ها را از اسپانیا به آمریکا می‌آورده، روغن زیتون هم حمل می‌کرده و در راه بشکه‌ای روغن آسیب دیده‌اند و مواد ساینده ی مورد استفاده، روغنی شده.

کمی برای فهمیدن این ماجرا دیر بود. مشتریان ناراضی بودند. پول‌ها رفته بود و الان دویست تن، سنگ ساینده ی چرب(!) روی دست شرکت مانده بود. اما ۳باز هم ادامه داد. آن زمان اورسون هال، سرپرست کارخانه گفت: اشکالی ندارد. حالا می‌فهمیم که ما هم برای مواد اولیه و هم برای محصول، به واحد کنترل کیفیت نیاز داریم. به چنین هزینه‌ای می‌ارزید! او همچنین پیشنهاد داد که سنگ‌های ساینده را مانند غذا سرخ کنند تا روغن‌ها بسوزد و سنگ‌ها قابل استفاده باشد و همین هم شد!

اما به هر حال، کاغذ سمباده، آن زمان محصول سوددهی نشد. اولین محصول سودده، در سال ۱۹۱۲ تولید شد. آنها سنگ‌های ساینده خود را این بار به جای کاغذ روی پارچه چسباندند. پارچه‌هایی که کمی هم خاصیت ساینده بودن داشت و در کارخانه‌های خودروسازی و سایر جاها،‌ به عنوان چیزی شبیه پولیش استفاده می‌شد. آن محصول را تری امیت نامیدند!

۳در طول این چند سال، دو نکته مهم آموخت: نخست اینکه نوآوری و خلاقیت مهم است و دیگر اینکه: تمرکز روی یک «توانمندی» به تدریج آن را تقویت و منحصر به فرد می‌کند. این شرکت متخصص مواد ساینده شده بود و آنقدر در جداشدن این مواد از سنگ و کاغذ و پارچه، مشکل و دردسر پیدا کرده بود و درگیر ماجرای چسب و چسباندن بود که به تدریج، کارکنانش به دائره‌المعارف چسبیدن و چسباندن تبدیل شده‌ بودند!


3M نماد ایستادن روی یک مزیت رقابتی و تلاش برای حفظ یک ارزش کلیدی است.




کارآفرینی، نوآوری، نیمه پنهان ماه، 3M، استارتاپ، کسب و کار، تولید،

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید :

در حال پردازش ...
پاسخ به:لغو پاسخ
کپتچا:9 7 7 6
صفحه اصلیتماس با مارفتن به ابتدا